درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام

اول نذر بود، بعد عشق شد

t.me/alo_ravanshenas_ir :تلگرام " اَلو روانشناس "
اول نذر بود، بعد عشق شد
  • تاریخ ارسال : یکشنبه 11 آبان 1393
جلیله شفیعی، کودکی‌اش را در شهر سرپل ذهاب گذرانده و در مدارس آنجا خواندن و نوشتن آموخته اما اکنون سال‌هاست که در شهر ملارد کرج زندگی می‌کند.

در اين شهر كوچك تمام كودكان كار و مهاجر افغان او را مي‌شناسند چون او به آنها امكان خواندن و نوشتن داده است. حدود 10سالي مي‌شود كه خانه‌اش را در اختيار اين كودكان قرار داده تا خواندن و نوشتن بياموزند. او اكنون 38سال دارد و با عشق كودكان را در خانه خود جمع مي‌كند تا به آنها قلم دست گرفتن بياموزد. با او از كار و حرفه‌اش حرف زديم. او مي‌گويد: «عشق به تقسيم كردن داشته‌ها از دوران كودكي در من بود؛ زماني كه در زنگ تفريح مدرسه هرخوراكي‌اي كه داشتم با همكلاسي‌هايم تقسيم مي‌كردم و دوست داشتم همه‌‌چيز را با همه‌كس سهيم شوم. الان هم همينطور هستم، دوست دارم تا آنجا كه مي‌توانم به كودكان كار، مهاجر و كساني كه امكان درس خواندن ندارند كمك كنم و خوشبختانه اطرافيانم هم از اين كار حمايت مي‌كنند و حامي بزرگي هستند».

شروع كار

با او به گذشته باز مي‌گرديم، زماني كه تازه شروع به‌كار سواد آموزي كودكان كرده بود؛ «من دخترم را باردار بودم و شرايط بدي داشتم چون دكترها گفته بودند كه جنين مشكل داشته و احتمال سقط وجود دارد. شب و روز گريه مي‌كردم و از خداوند كمك مي‌خواستم. روزي كه قرار بود براي سونوگرافي آخر بروم در راه خيلي پريشان و ناراحت بودم. يك پسر گلفروش جلوي من را گرفت و گفت خانم توروخدا از اين گل‌ها بخر هرحاجتي داري مي‌گيري. اول دوست نداشتم بخرم اما وقتي پاي حاجت به ميان آمد ياد دخترم افتادم و خريدم. همان موقع پيش خودم گفتم اگر امروز مشكلي نبود،از اين به بعد به كودكان كار خواندن و نوشتن ياد مي‌دهم.»

او ادامه مي‌دهد: «آن‌روز به‌طور معجزه‌آسايي همه‌‌چيز فرق كرد. دكتر با تعجب نتيجه سونوگرافي را ديد و گفت كه انگار سونوگرافي آدم ديگري است. شك كرده بود و دوباره سونوگرافي كردم اما واقعا دخترم نجات پيدا كرده بود. وقتي به خانه آمدم و به همسرم گفتم او هم استقبال كرد و بعد از تولد دخترم كارم را از يك اتاق خانه‌ام شروع كردم. ابتدا جمع‌كردن كودكان و راضي كردن خانواده‌ها سخت بود اما امروز خود خانواده‌ها فرزندانشان را مي‌آورند».وقتي از كارش صحبت مي‌كند چشمانش مي‌درخشد و مي‌گويد: «اول يك نذر بود، بعد عشق شد».

سال‌هاي ابتدايي


براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :